تعداد کلیک:
2639
تعداد نمایش:
92662
گزارش لینک خراب {فقط با یک کلیک}
تبليغات X خاگينه يخچال فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 آرشیو موضوعی شعر گزارش مصاحبه آگهی مناجاتنامه کلهقندها کیومرث صابری فومني/ گل آقا امید مهدی نژاد/ به اين ترتيب جلال سمیعی/ و غيره سعید بیابانکی/ سنگچين ناصر فیض/ املت دستهدار سعید سلیمانپور/ بوالفضولالشعرا حسامالدین مقامیکیا/ گرگ بيابان حامد تاملي/ حالنامه محمود فرجامی/ باران در دهان نيمهباز عبدالله مقدمي/ صعب روزي مصطفا/ اتاق محمدرضا ترکي/ فصل فاصله ابوالفضل زرویینصرآباد/ ملّا علينقيان/ میرزا قلیخان راپورتچی مهدی استاد احمد/ به هيچ عنوان رویا صدر/ بيبيگل ارمغان زمانفشمی/ نادر ختايي/ آبيانهها رحیم رسولی/ طوفاني دکتر همايون هوهولوهو/ منبع موثق رند عالم سوز/ مرد رند راشد انصاري/ خالو راشد عباس حسیننژاد/ وبدانيم اگر كرم نبود سيدعلي ميرافضلي/ ابن محمود رضا ساکی/ عبيد شاكي مهرداد صدقي/ كلپاسه حسن صنوبری/ ايوون ابوالفضل رنجبرراد/ بدپيله ناصر خالدیان/ نقطه ارژنگ حاتمی/ تنظنوشتهها محمد جاوید/ آواي خيال نسیم عربامیری/ طنز، كاغذ، قيچي حامد مرادیان/ هامش او ثاني/ علیرضا ماندگار/ هشت بهشت امير کريمي/ وبخند بهمن مهران/ دست دوم منوچهر انتظار/ محرمانهها فاضل تركمن/ خواجه فاضل رضا احسانپور/ پارك ممنوع و الا ... سعيد ترشيزي/ طنز نوشتهها محمد حسين صفاريان/ يخچال محمد كوهخضري/ چاپ دوم مجتبي نخعي راد/ طنزدوني زهرا دُری/ پاييز مصطفي مشايخي/ طنز سرودهها حميد ربيعيان/ بلغوريات سينا سعيدي/ وبلاف عليرضا لبش/ لبشخند ناهيد نوري/ اتيكت امیر خلیلزاده/ يك فنجان زندگي ابنالوقت/ وقتنامه آشپز باشی/ آشپزخانه خديجه سلطان واژه مصطفي و مرتضي و بقيه از قبيل زندگان بهمن هدایتی/ کلاشینکف دیجیتال حامد رفیع زاده/ از هر دری سخنی علی اصغر عبادی/ قرار شبانه حامد عمرانی علوی/ یک انسان معمولی ميلاد عرفانپور/ شعركده تارا/ يك كلبهي خراب و كمي پنجره رضا الف/ نيميم ز آب و گل امير اسماعيلي/ چشمهايش همايون حسينيان/ تاب وحيد خليلي اردلي/ از كوچهي رندي عبدالجوادموسوي/ شاعراندر... علي رئوفي/ تنها صراط بندگي ساعد/ كوتاهنامهها عبدالله ايراني/ مسلمان ايراني محمدحسين بدري/ يادداشتهاي شبانه محمد ولوی/ توهمات یک دانشجوی... سيدمحمدجواد ميري/ پلخمون اميد مهدينژاد/ رجز-مويه محمد حسين/ زير و رو سيد مصطفي/ تا او حميدرضا مرادي/ فریاد خاموش رسول حميدي/ دوكلمه حرف حساب پايگاههاي توزيع كلهقند از اين قبيل آمار وبلاگ خاگینه، طنز، من: محمد رازقی این وبلاگ غیر قابل استناد می باشد!! گلشیفته فراهانی + مهران مدیری برای گلشیفته فراهانی (که در مصاحبه با ماهنامهی فاخر(!) «رويش» گفته بود: «فقط كار فرهنگي ميكنم»): آن مرغ پريچهر خوشآهنگ تويي! آن را كه كند آب، دل سنگ تويي اينها همه يك طرف، مهمتر اينكه مقصود هنر، منجي فرهنگ تويي! براي مهران مديري، مرد هزار چهره: ديدند همه، اين سريالت تا ته دادند به تو نمره: نه و نيم از ده در هفتهي پيش، بنده هر جا رفتم هر كس كه رسيد، گفت: بهبه، بهبه! این هم قسمتی(!) از کامنت جناب بدپیله: گلشيفته جان منجي فرهنگ شده ست؟! پس با من و توعجب هماهنگ شده ست! برخيز كه في الفور به سنگر برويم چون باز عليه ما سه تا جنگ شده ست! اي مرد هزار چهره خيلي ممنون! نه يك و نه ده ؛ كه صد تريلي ممنون! زين طنز خفن، به لانه ي مورچگان انداخته اي به راه، سيلي،ممنون! | + محمد رازقی 49 نظر مهکوک شدیم! از قرار معلوم آی دی بنده (razeghi_y2004) هک شده و تبعا هر ایمیل و آفی که از این آدرس برای دوستان ارسال بشه هیچ ربطی به بنده نداره. من همینجا همه چیز رو تکذیب می کنم! سعی می کنم هر کسی رو که قبلا توی ادلیستم داشتم دوباره اد کنم ولی اگر یادم رفت خودتون زحمت اد کردن منو بکشید. یا لا اقل با کامنت یادآوری کنید. ممنون. آی دی جدید: mohammadrazeghi@yahoo.com | + محمد رازقی 19 نظر خمپاره جمعه/۲۴ اسفند ۸۶/ساعت ۱۲:۳۸ بامداد/ شايد دو ماه ميشود كه مطلبي ننوشتهام. نه اينكه در وبلاگ ننوشته باشم، هيچ جا! الآن هم كه مينويسم مستقيم داخل بلاگفا تايپ ميكنم. پس اگر مشكل فني و نگارشي و غلط املايي ديديد علتش همين مستقيم نوشتن است. در اين پنج شش ماه و خصوصا در اين دو ماه اخير، مشغول آماده كردن اولين و تنها نشريهي طنز هنر و ادب پايداري بوديم و هر كس كه دستي در اين گونه كارها دارد ميداند كه چقدر سخت و اعصاب خرد كن -والبته لذت بخش- است كار نشريه. و بالاخره كار تمام شد. تمام تمام كه نه. راستش الآن كه در حال نوشتن اين مطلب هستم "خمپاره"در چاپخانه در حال اينسو و آنسو رفتن است و انشاءالله به زودي چاپ و منتشر ميشود. (خيلي بيريخت شد اين مطلبي كه نوشتم. بي سر و تهتر از هميشه!) چند عذرخواهي و بعد هم معرفي خمپاره... اول از حامد تاملي -سردبير صفحهي طنز لوح- كه دو ماه تمام برايش امروز و فردا كردم عذر ميخواهم. هرچند ميدانم نوشتههاي من براي لوح، اگر از اعتبارش كم نكند، مسلما چيزي هم به آن اضافه نخواهد كرد. (حاجي! قول ميدم از بعد عيد ديگه...!) دوم از حسين ظريف كه منصوب شدنش به سردبيري ستون آزاد مصادف شد با تنبليهاي من عذر ميخواهم. و در آخر هم از دوستاني كه به دور از روابط سرد اينترنتي، حال و احوالم را جويا شدند و از نبودنهايم پرسيدند ممنونم و انگار بايد از آنها هم عذرخواهي كنم! و اما معرفی خم پاره: کلیک کنید همین! ساعت یک بامداد است و ظهر فردا (یعنی امروز!) عازمیم. عید مبارک و تا اوایل سال بعد عرضی نیست. | + محمد رازقی 14 نظر مناجاتنامه-6 خداوندا! تو بهترین و بزرگترین مربی تاریخ را برای من فرستادی و من آنقدر بی اراده ام که همچنان در یک چهارم نهایی بازی را به شیطان واگذار می کنم! | + محمد رازقی 38 نظر پارك ممنوع بيراهه را به روز كرده ام با عكسي به اسم پارك ممنوع! لطفا كليك مرحمت بفرماييد داخل پرانتز: مدت ها پیش با دو سه تا از رفقا بیراهه را به راه انداختیم و هفته ای یکی دو بار با عکس هایی که انصافا برای خود من جالب توجه بودند به روزش کردیم. راز پا نگرفتنش چه است نمی دانم. شاید به خاطر این باشد که رفتن به بیراهه کمی ترسناک است! در هر صورت اگر کمکی از دستتان بر آمد -از لینک و کامنت دادن گرفته تا فرستادن عکس و غیره- سخت محتاجش هستیم! شماره حساب ۳۴۳۴ بانک ملی ایران شعبه ی اسکان!!! | + محمد رازقی مناجاتنامه-5 خداوندا! نزدیکم به افتادن! نزدیکم به افتادن در آتش قهرت. چه می شد اگر نمره ها را بر روی نمودار می بردی... تا من هم قبول شوم! | + محمد رازقی 28 نظر يك ساعت مفرح با ماهواره کنترل تلوزیون را دستت گرفته ای و با بی حوصلگی کانال ها را می چرخانی. بعضی ها را سریع عوض می کنی (لابد می خواهی کسی یهو سر نرسد و ...) وبعضی ها را هم با مکث بیشتر. انگار منتظری یک چیز دندان گیر پخش کند. ولی خبری نیست. ادامه می دهی. کم مانده بی خیال تلوزیون شوی که یک آهنگ دامبالا دیمبول به اضافه ی یک سری خانم ورزشکار(!) توجهت را جلب می کند. از بیکاری که بهتر است! نگاه می کنی... وقتی برنامه ی حرکات موزون و ورزش صبحگاهی -که معلوم نیست چرا ساعت هشت و نیم شب پخش می شود- به آخر می رسد، یک خانم تیتیش با یقه ی هشت ظاهر می شود. انگار اسمش سوزی است. سوزی: برنامه مون شروع شد دوباره. سلام می کنم به همه ی ایرونیای عزیز. امروز دو تا مهمون مهربون داریم که من خیلی دوستشون دارم یکی آقای دکتر ساقطی که از دوستای مهربون دوران دبیرستانمه،ایشون دکترای ادبیات دری دارند. این طرف هم آقای پروفسور شوتیانی، فوق تخصص کمر به بالا و پروفسورای تغذیه ی دام! خب دوستای مهربونم! برنامه ی امروزمون درباره ی چین و چروک های روی پوسته که شما خیلی تقاضا کرده بودین. به همین خاطر از آقای دکتر ساقطی می خوام که حرف بزنه! دکتر ساقطی: منم سلام! در سال های اخیر یعنی حدود قرن دوم هجری، خاقانی یه شعری داره که میگه «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد/که لعنت برآن چین و این آکنه باد!» البته فردوسی -علیه الرحمه- چند سال بعد یعنی در قرن یازده این مساله رو تکذیب می کنه و میگه «کجا من جفنگی چنین گفته ام؟/ کجا لعن بر مُلک چین گفته ام؟» پروفسور شوتیانی [به صورت پابرهنه]: البته در سندروم حادی که همین الآن پیش اومد نقش غدد فوق کلیوی رو نباید نادیده گرفت! سوزی: عزیزی پشت خط هستند، بفرمایید لطفا پشت خط: من عزیزی نیستم، فامیلم زمانیه! دکتر ساقطی: هه هه هه! پشت تلفن: زهر مار! مرتیکه ی الاغ!! دکتر ساقطی: خفه شو! سقط شده!!! سوزی: ببخشید عزیزم! منظورم فامیلی ت نبود، سوالتو بپرس پشت خط: من از دیشب دچار هپاتیت شدم، چیکار کنم؟ شوتیانی: ?a,b,c ... کدومش؟ پشت خط: اینشو از طرف نپرسیدم! می خواید شماره بدم خودتون بپرسید ازش!!! سوزی: نه عزیزم، باهات خدا حافظی می کنم، بعد از آگهی، دکتر حتما جوابتو میده آگهی شروع می شود. یک ضعیفه در حال خرامیدن است و حواسش به هیچ جا نیست، ناگهان یک ماشین مدل بالا کنار پایش ترمز می کند. ضعیفه از خدا خواسته سوار می شود. تبلیغ ماشین بود؟ یا کفش؟ یا... نه خیر انگار تبلیغ روغن ترمز است!!! یک آگهی هم در مورد تاریخ برگزاری کنسرت مشترک سکینه و اسماعیل در دوبی و اینکه بلیط برای زیر 23 سال نیم بها است، پخش می شود و دوباره سوزی می آید سوزی خودش را می زند به نفهمی. پا روی پا انداخته و با ساقطی صحبت می کند: آره دنی جون! پریشب رفته بودم رستوران چینیا، یه گارسونه بود عین خودت، خوشگل و خوش تیپ!... هیچی دیگه زنش شدم!!! یکهو خودش را جمع و جور می کند. انگار حواسش نبوده که روی آنتن است: اِوا... اصلا حواسم نبود که روی آنتنم! باید بگم خدمتتون که به خاطر پخش سریال «کتی پا کوتاه» برنامه رو باید تموم کنیم. ببخشید سرتونو درد آوردیم. بای! دامبالا دیمبول و ورزش صبحگاهی شروع می شود. کلی خندیده ای. ساعت نزدیک ده شده. می زنی شبکه ی سه. منتظر می مانی تا نود شروع شود... | + محمد رازقی آرشیو نظرات