تعداد کلیک: 1451       تعداد نمایش: 126918

تبليغات x طوبی دوست من طوبی دوست من بیگانه در افسانه سيزيف مي گويد به آنچه ما را با برخي انسانها وابسته مي كند نام عشق ننهيم كتاب بيگانه رو هم تموم كردم و خيلي علاقمندم كه كتاب طاعون از همين نويسنده رو هم پيدا كنم آلبر كامو خوب مي نويسه اوايل كتابش داشتم خسته مي شدم كه تصميم گرفتم مقدمه طولاني كتاب رو كه از روش پريده بودم بخونم و تازه فهميدم كتاب حرفش چيه بيگانه جاهايي از كتاب رو كه براي اعدام انتظار مي كشه اينجا مي نويسم اگر مجبورم مي كردند در تنه درخت خشكي زندگي كنم و در آن مكان هيچ مشغوليتي جز نگاه كردن به گل آسمان بالاي سرم نداشته باشم آن وقت هم كم كم عادت مي كردم آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان و يا به انتظار ملاقات ابرها وقت خود را مي گذراندم همچنان كه در اينجا منتظر ديدن كراواتهاي عجيب وكيلم هستم و همانطور كه در آن دنياي ديگر روزشماري مي كردم كه شنبه فرا برسد تا اندام ماري را در آغوش بكشم براي اينكه خودم را هرچه كمتر تنها حس كنم برايم فقط اين آرزو باقي مانده بود كه در روز اعدامم تماشاچيان بسياري حضور يابند و مرا با فريادهاي پر از كينه خود پيشواز كنند پ ن خیلی دیر شد تا اومدم یه چیزی نوشتم وپست بعدیماجرای آشنا شدنم با یه خانوم رو می نویسم تا بدونید که من هم می تونم طوبی رو برای مدتی فراموش کنم نوشته شده در سه شنبه nbsp توسط آرزومند دیدار طوبی از بيم آنكه ملول نشوند شعري گويم تا به آن مشغول شوند و اگر نه من از كجا شعر از كجا و الله كه من از شعر بيزارم و پيش من از اين بتر چيزي نيست همچنان كه يكي دست در شكمبه اي كرده است و آنرا مي شوراند براي اشتهاي ميهمان چون اشتهاي ميهمان به شكمبه است مرا لازم شد آخر آدمي بنگرد كه خلق را در فلان شهر چه كالا مي بايد و چه كالا را خريدارند تو كافي شاپ نشسته بودم و با آهنگي از گروه دستان همراهش كرده بودم كه با يك تلفن مجبور شدم برگردم محل كارم و حالا مثلا در حال خدمت به نظام مقدس اما حرفهاي مولوي بعضي وقتها خوب رو من تاثير ميذاره و اين هم يه تيكه بود با عنوان من از شعر بيزارم از فيه ما فيه حالا باز شما شدين مهمون من و من بايد دستم رو تا ته شكمبه شترفرو ببرم تا براتون سنگ تموم گذاشته باشم هرچند ممكنه بعضي هاتون از خاطره هاي شخصي من خوشتون بياد بعضيها از فلسفه بافيهاي من و بعضي ها هم از مغازله هاي در انتظار ديدار طوبي اما قبل ازاينكه هر سه قسمت رو بخونيد مي خوام نظرتون رو در مورد اينكه كسي رو دعوت مي كنم به عنوان طوبي چيز بنويسه بدونم اون هم به صورت مستند در قسمت نظرات اين كه مي گيد طوبي بد مينويسه و دلمون واسه نوشته هات تنگ شده تنها يك تعارفه كه منو تحريك به نوشتن كنيد و اينكه مي گيد بزارطوبي بنويسه و اينطوري لااقل چند نفر ميان مي خونن هم نمي تونه منو از نوشتن نا اميد كنه مرد باشيد حرفتون رو بنويسيد و از خودتون اسم هم بذاريد تا بتونيم با هم بحث كنيم طوبي كيه من كي هستم و چرا مينويسم و چرا طوبي نوشت و آيا شما هم جرات نوشتن به جاي طوبي رو داريد يا نه حالا روزنوشت روز هنوز تموم نشده بود كه من از پله هاي متروي حسن آباد پايين مي رفتم اما نتونستم بر كنجكاوي خودم در مورد مردمي كه تجمع كرده بودند غلبه كنم برگشتم و ديدم كه چطور يه نفر رجز مي خونه و با مار بازي مي كنه آخراي نمايشش بود و اگه بيشتر مي موندم بايد براي چيزي كه نديدم پول بدم خلاصه شب برگشتم خونه تنها بودم و طبق برنامه يه مقدار عدس رو ريختم تو آب و گذاشتم رو گاز تلويزيون رو روشن كردم تا به عنوان پيش غذا كمي تنهايي مصرف كنم حالا بايد يه كمي سيب زميني بريزم تو غذا و يه كم هم ادويه تو تنهايي خودم تا راحتتر بتونم تحملش كنم شب خواب اون پهلوون رو ديدم كه ماربازي مي كرد از دستش فرار كرد و چند نفر رو گاز گرفت خيلي و حشتناك بود قيافه مار عصباني هنوز پيش نظرمه بعضي چيزها به ظاهر بي تاثيره اما مطمئن هستم كه رو نا خود آگاهم تاثير زيادي مي ذاره اينقدر كه خوابشو مي بينم چطور اينهمه حرفهايي كه اينجا تو نظام مي زنيم و در ظاهر خيلي جالبه يا اعصاب منو خورد مي كنه بعد از مدتي يادشم نمي كنم تا برسه به اينكه خوابشو ببينم چند شب پيش هم خواب مرحوم عليزاده رو ديدم كه اينطوري كه خودش مي گفت خيلي داره بهش خوش مي گذره انگار فهميدم تو خوابم و فكر كردم تا بيدار نشدم يه عالمه ازش سوال كنم پرسيدم من بيام اونجا وضعيتم چطوره گفت نه به خوبي من اما بدي نيست در مورد رضا هم پرسيدم و خيلي سوالهاي ديگه كه همش يادم رفته شايد زياد اهميتي نداشته كه يادم نمونده خوب اينم چند خط فلسفه بافي كه قولش رو دادم حالا بريم سراغ طوبي كه دلم براش شده اينقد در اين مدت كه تو وب ننوشتم فراموشت نكردم و دفتر خاطراتم گواهي مي ده اما حالا وقتي ميام اينجا دوست دارم فقط در چشمهات خيره خيره پيام بدوزم تا فراموش كنم در روز تولدم هممي تونم دلتنگ باشم گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي پ ن ۱ ببخشید فرصت نکردم ویرایش کنم و یهاسم موضوع خوب و یک عکس براش انتخاب کنم خوش باشید تا بعد نوشته شده در یکشنبه nbsp توسط آرزومند دیدار طوبی غزلواره این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحضه های با تو نشستن سرودنی ست این لحضه های ناب در لحضه های بی خودی ومستی شعر بلند حافظ از تو شنودنی ست این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست اینک به خاک پای تو می سایم کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنی ست تنها تو را ستودم آنسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان خدایان ستودنی است من پاکباز عاشقم از عاشقان تو با مرگ آزمای با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنی ست این تیره روزگار در پرده غبار دلم را فرو گرفت تنها به خنده یا به ش کر خندهای تو گردوغبار از دل تنگم زدودنی است در روزگار هر که ندزدید مفت باخت من نیز می ربایم اما چه بوسه بوسه از آنلب ربودنی است تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود غیر از تو هرکه بود هر آنچه نمود نیست بگشای دربه روی من و عهد عشق بند کاین عهد بستنی این در گشودنی است shaghaiegh yahoo com نوشته شده در یکشنبه nbsp توسط طوبی خیلی سخته خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه دردتو از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سرد تو خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش واسه گفتن از امید و آرزوتوسیاهی غم انگیز شباش من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پرگوش همه اشتباهه که میگن گریه مرد روی زخمای تنش یه مرهمه من نیومدم بگم تو هم بیا مثه قصه ها بریم از این دیار یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار تو می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات هر چه اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای خودمآسمون هفتمت میشم تو فقط بگو بگو با هام میآی اینو تو یه مجله خوندم خیلی ازش خوشم اومدچون shaghaiegh yahoo com نوشته شده در سه شنبه nbsp توسط طوبی دلیل بودن تو هر کسي دوتاست و خدا يکي بود و يکي چگونه مي توانست باشد هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند هست و خدا کسي که احساسش کند نداشت عظمت ها همواره در جستجوي چشمي است که آنرا ببيند خوبي ها همواره نگران که آنرا بفهمد و زيبايي همواره تشنه دلي است که به او عشق ورزد و قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد و غرور در جستجوي غروري است که آنرا بشکند و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور اما کسي نداشت و خدا آفريدگار بود و چگونه مي توانست نيافريند زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود و با نبودن چگونه توانستن بود و خدا بود و با او عدم بود و عدم گوش نداشت حرف هايي است براي گفتن که اگر گوشي نبود نمي گوييم و حرفهايي است براي نگفتن حرف هاي خوب و بزرگ و ماورائي همين هايند و سرمايه ي هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد پ ن بعضی وقتها دکتر کولاک می کنه نوشته شده در جمعه nbsp توسط آرزومند دیدار طوبی سلام دوستان امروز از اولین نوشته من در این وب ۲ ماه میگذره هیچ وقت احساسی که برای اولین با در وب مینوشتم رو یادم نمیره احساس زیبایی بود و اینو مدیونه آرزومند دیدار طوبی که مدیریت وب رو بر عهده داره می دونم این وب با تمام زیباییهای آن زحمتهای آرزومند دیدار طوبی پیام است تا الان چندین نفر به جای طوبی مطلب نوشته اند و اکنون من می نویسم و از این بابت خوشحالم چون باعث شد من دوستانی خیلی خوب پیدا کنم وباید اعتراف کنم که به همتون عادت کردم و همیشه از دیدن وبلاگاتون لذت می برم امیدوارم بتونم دوست خوبی واسه شما عزیزان باشم این شعرو تقدیم به دوستانی می کنم که مطالبم را همیشه می خونند و منو خوشحال می کنند امیدوارم لذت ببرید و چه رویاهایی که تبه گشت وگذشت و چه پیوند صمیمیتها که با آسانی یک رشته گسسست چه امیدی چه امید چه نهالی که نشاندم من و بی ب رگردید دل من می سوزد که قناریها را پ ر بستند پر پاک پرستوها را بشکستند و کبوترها را آه کبوترهارا و چه امید عظیمی به عبث انجامید در میان من وتو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانای آن دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی وتو چون مصرع شعر زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی shaghaiegh yahoo com نوشته شده در چهارشنبه nbsp توسط طوبی pedaram dar umad salam belakhare tunestam ba mobile be internet conect sham omidvaram moshkelatesh kam beshe va font ham dashte bashe ta rahattar betunam ba shoma sohbat konam va inhame modat az aqoosh e tooba dur nabasham eyd ro be tamam e shoma tabrik migam va omidvaram emsal hatman eshq be khunatun biad نوشته شده در سه شنبه nbsp توسط آرزومند دیدار طوبی باران واي باران باران شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست آسمان سربي رنگ من درونقفس سرد اتاقم دلتنگ مي پردمرغ نگاهم تا دور واي باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤياي فراموشيهاست خواب را در يابم كه در آن دولت خاموشيهاست من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم و ندايي كه به من مي گويد گرچه شب تاريك است دل قوي دار سحر نزديك است دل من دردل شب خواب پروانه شدن مي بيند مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا مي چيند آسمانها آبي پر مرغان صداقت آبي ست ديده در آينه صبح تورا مي بيند از گريبان تو صبح صادق مي گشايد پرو بال تو گل سرخ مني توگل ياسمني تو چنان شبنم ياك سحري نه از آن پاكتري تو بهاري نه بهاران از توست از تو مي گيرد وام هر بهار اينهمه زيبايي را هوس باغوبهارانم نيست اي بهين باغوبهارانم تو shaghaiegh yahoo com نوشته شده در چهارشنبه nbsp توسط طوبی سرچشمه محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالیکه قلبت از محبت بس بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری است بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مراطلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طروات کردی زمانیکه با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز می کنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمی دانم فروغ فرخزاد این نوشته رو زدم رو دیوار اتاقم که همیشه بخونمش واست هرچند که می دونم فاصله بین من و تو بین بودن و نبودنه ولی میخونم به امید اینکه shaghaiegh yahoo com نوشته شده در چهارشنبه nbsp توسط طوبی آرزو هنوز اشك هاي آخرين ديدار تو يادمه اشك هاي كه انگار از آينده خبر مي داد از آينده اي تلخ از آيندهاي سخت از آينده اي غصه دار الانم كه ياد اون اشكها مي افتم رطوبتشو رو گونه هام حس مي كنم اصلا نفهميدم چطوري اين اتفاق افتاد اتفاقي كه هيچ وقت تصورشو نمي كردم هر جا نگاه مي كردم اونو مي ديدم همه رنگها رنگ اون بود همه حرفها حرف اون بود فقط غم بود كه مي ديدم تنها آرزوم جداي از تنها دشمنم نفرين به اون دشمن كه هر چه كرد او كرد بعد رفتنت صدات كردم اما جوابمو ندادي با اينهمه نفرينت نكردم چون مي دونستم بي گناهي حا لا اومدي اما يه جور ديگه نه مثل قديم اصلا نمي دونم خودتي يا اون دشمن با يه فتنه ديگه بعد اونهمه سختي بعد اونهمه غم ياد گرفتم پا شم زود خم نشم زود گريه نكنم زود خودمو به دشمن نبازم ياد گرفتم صدا كنم نه تو رو كسي ديگه اي كه هميشه جوابمو مي ده و با منه ياد گرفتم به خاطر غم هام گريه نكنم بلكه به اونها بخندم ياد گرفتم زيباييها رو نه تنها بيبينم بلكه حسشون كنم كه اگه يه روز چشمام نديدشون قلبم نشكنه ياد گرفتم سنگ صبورم خدا باشه حرفامو واسه اون بگم ازش خواستم بياي ولي برا هميشه پيشم بموني وتنهام نزاري نميدونم shaghaiegh yahoo com نوشته شده در شنبه nbsp توسط طوبی testing براي طوبي مي نويسم تا هیچ وقت از دستم ناراحت نباشه خوشحال ميشم نظرتون رو در مورد چيز هايي كه مينويسم و طوبي بشنوم راست كليك آزاد اگه چيزي برداشتيد بگيد کسی اينها رو براي طوبي نوشته به نوشته هاي پيشين من هم سر بزنيد شاید شما هم آرزومند طوبی بشيد صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ نوشته های پیشین خرداد اردیبهشت فروردین اسفند بهمن دی آذر آبان مهر شهریور مرداد تیر خرداد اردیبهشت فروردین اسفند بهمن دی آذر آبان مهر آرشیو موضوعی انگلیسی عربی ترکی باغبون باغ پدرم بعضی شعرهای من شعر نویسندگان آرزومند دیدار طوبی طوبی پیوندها آلبوم عكسهاي من ارداويراف فرشهای دارکوب امروز قصه گو باران جوجو سایت نرم افزاری گروه پیام ايمان راد کارهای یک دوست گرافیست بيتا کارهای یک هنرمند میرقصم خاطره هایی به زبانی زیبا روزنوشتهای اروند یک بزرگ مرد کوچک حلاج پیوندهای روزانه تجربیات و پروژه های یک مهندس برق مکاترونیک الکتونیکی ترانه گلهای احساس سوسن بانو مثلث میرزاوزیری مسخره ات مي شوم تا بیشتر بخندي چرکنویس های یک دیوانه خاطرات سانی یک آسمان غروب seo تا سوگلی تا سوگلی صبورانه برنامه نويسي سيمبين دیده بان کجا ندیده ای مرا چيزی ميان ۲ فريم عکاسی هاله یک لحظه تنهایی دلم از نام خزان می لرزد داستان زندگی پرنده همیشه آزاد ماهی دودی دلتنگی های یک کرم دندون دختر پاستوریزه داستانهای پائولو کوئیلو ایران برتر دفتر امید آرشیو پیوندهای روزانه اينجا رو پر كنيد تا به شما بگم كي بروز هستم نام ايميل عضويت لغو عضويت آمار بازديد نظرسنجي هركس در روز فقط يك راي دارم تست می کنم rss powered by blogfa com payam is testing scripts testing
Collapse/expand the top pane
Spacer